...
𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁴¹
آپارتمان نامجون حالا تبدیل به یه اتاق جنگ استراتژیک شده بود. روی میز، پر از کاغذ بود؛ پر از یادداشتهای نامنظم، اسمها، تاریخها و علامت سوالهای درشت. تهیونگ و نامجون ساعتها بود که نشسته بودن و داشتند با هم صحبت میکردن. نامجون، مثل همیشه، نقشِ رهبرِ باتجربه رو داشت و تهیونگ، با تمام شور و هیجانی که برای شروع یه زندگیِ جدید داشت، سعی میکرد دیدگاهِ منطقی نامجون رو درک کنه.
نامجون: خب، اولین نکته اینه که نمیتونیم یهو همه چی رو لو بدیم. باید قدم به قدم پیش بریم. اگه یهو طرفدارها یا رسانهها بفهمن، ممکنه غافلگیر بشن و واکنشها غیرقابل پیشبینی باشه.
تهیونگ: ولی من نمیخوام دیگه قایم باشم. حس میکنم دارم خفه میشم.
نامجون: میدونم، میدونم. ولی باید زمانبندی درست رو پیدا کنیم. مثلاً، اول باید به اعضا بگیم. به صورت خصوصی. فکر میکنم بهتر باشه اول از همه با جین حرف بزنیم. اون همیشه آرامشبخشترینه و میتونه خیلی خوب با موقعیتهای احساسی کنار بیاد. بعدش شاید یونگی، اون شاید اولش خیلی واکنش نشون نده ولی وقتی قضیه رو بفهمه، حتماً حواسش بهمون هست. جی-هوپ هم که همیشه مثبت و حامیه.
تهیونگ: (با هیجان) آره! با جین عالیه. بعدش…
نامجون: (دستش رو بالا برد) صبر کن. بعد از اینکه با اعضا حرف زدیم و مطمئن شدیم که پشت ما هستن، باید فکر کمپانی باشیم. این سختترین قسمتشه.باید بهش نشون بدیم که چطور میتونیم این وضعیت رو مدیریت کنیم که به گروهمون اسیب نرسه.
تهیونگ یه ناله از سرِ ناامیدی کشید.
تهیونگ: یعنی باید دوباره همه چی رو با جزئیات براشون توضیح بدم؟
نامجون: (با دلسوزی) میدونم سخته. ولی لازمه. باید بهشون بگی که ا/ت کیه، چه گذشتهای با هم داشتین، چطور دوباره پیداش کردی و چقدر برات مهمه. باید بهشون نشون بدی که این یه تصمیم عجولانه نیست.
کاغذی برداشت و شروع کرد به نوشتن.
نامجون: این یه برنامه کلیه. اول: صحبت خصوصی با اعضای گروه. دوم: ارائه موضوع به کمپانی.سوم: آمادهسازی برای واکنش عمومی. این سومین بخش، خودش چند تا زیرمجموعه داره. مثلاً، باید فکر کنیم که چطور این خبر رو منتشر کنیم.خودمون یا از طریق یه نامه یا اعلامیه؟ یا اجازه بدیم شایعهها پخش بشن و بعد رسماً تایید کنیم؟
تهیونگ: من ترجیح میدم خودم بگم. میخوام از زبون خودم بشنون.
نامجون: اینم خوبه. ولی باید خیلی محتاط باشیم. شاید بهتر باشه اول یه عکسِ ساده منتشر کنیم؟ یه عکسِ دو نفره که نشون بده خوشحالیم، بدون اینکه جزئیات رو لو بدیم. بعد کمکم…
...
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁴¹
آپارتمان نامجون حالا تبدیل به یه اتاق جنگ استراتژیک شده بود. روی میز، پر از کاغذ بود؛ پر از یادداشتهای نامنظم، اسمها، تاریخها و علامت سوالهای درشت. تهیونگ و نامجون ساعتها بود که نشسته بودن و داشتند با هم صحبت میکردن. نامجون، مثل همیشه، نقشِ رهبرِ باتجربه رو داشت و تهیونگ، با تمام شور و هیجانی که برای شروع یه زندگیِ جدید داشت، سعی میکرد دیدگاهِ منطقی نامجون رو درک کنه.
نامجون: خب، اولین نکته اینه که نمیتونیم یهو همه چی رو لو بدیم. باید قدم به قدم پیش بریم. اگه یهو طرفدارها یا رسانهها بفهمن، ممکنه غافلگیر بشن و واکنشها غیرقابل پیشبینی باشه.
تهیونگ: ولی من نمیخوام دیگه قایم باشم. حس میکنم دارم خفه میشم.
نامجون: میدونم، میدونم. ولی باید زمانبندی درست رو پیدا کنیم. مثلاً، اول باید به اعضا بگیم. به صورت خصوصی. فکر میکنم بهتر باشه اول از همه با جین حرف بزنیم. اون همیشه آرامشبخشترینه و میتونه خیلی خوب با موقعیتهای احساسی کنار بیاد. بعدش شاید یونگی، اون شاید اولش خیلی واکنش نشون نده ولی وقتی قضیه رو بفهمه، حتماً حواسش بهمون هست. جی-هوپ هم که همیشه مثبت و حامیه.
تهیونگ: (با هیجان) آره! با جین عالیه. بعدش…
نامجون: (دستش رو بالا برد) صبر کن. بعد از اینکه با اعضا حرف زدیم و مطمئن شدیم که پشت ما هستن، باید فکر کمپانی باشیم. این سختترین قسمتشه.باید بهش نشون بدیم که چطور میتونیم این وضعیت رو مدیریت کنیم که به گروهمون اسیب نرسه.
تهیونگ یه ناله از سرِ ناامیدی کشید.
تهیونگ: یعنی باید دوباره همه چی رو با جزئیات براشون توضیح بدم؟
نامجون: (با دلسوزی) میدونم سخته. ولی لازمه. باید بهشون بگی که ا/ت کیه، چه گذشتهای با هم داشتین، چطور دوباره پیداش کردی و چقدر برات مهمه. باید بهشون نشون بدی که این یه تصمیم عجولانه نیست.
کاغذی برداشت و شروع کرد به نوشتن.
نامجون: این یه برنامه کلیه. اول: صحبت خصوصی با اعضای گروه. دوم: ارائه موضوع به کمپانی.سوم: آمادهسازی برای واکنش عمومی. این سومین بخش، خودش چند تا زیرمجموعه داره. مثلاً، باید فکر کنیم که چطور این خبر رو منتشر کنیم.خودمون یا از طریق یه نامه یا اعلامیه؟ یا اجازه بدیم شایعهها پخش بشن و بعد رسماً تایید کنیم؟
تهیونگ: من ترجیح میدم خودم بگم. میخوام از زبون خودم بشنون.
نامجون: اینم خوبه. ولی باید خیلی محتاط باشیم. شاید بهتر باشه اول یه عکسِ ساده منتشر کنیم؟ یه عکسِ دو نفره که نشون بده خوشحالیم، بدون اینکه جزئیات رو لو بدیم. بعد کمکم…
...
- ۱۵۶
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط